خواب دیدم که با من مهربانی می کنی
خوب من!! پیشم نشستی و شکایت از جدایی می کنی...
توی خواب من٬
نور بود... عشق بود..شور بود!
نازنینم!!
تو چه زیبا خواب من را٬ معنی می کنی ....
آهسته می گویم٬ گوش شیطان کر٬ چند روزی ست به دلم افتاده....گهگاهی هم یادی ازمن می کنی...!
کی نمی داند که من... روزی هزاران بار خوابم را بوسه باران می کنم؟!!
نه ٬نمی گویم به خواب من بیا...
خوب می دانم٬ خوب من!!
بعد از این...
حتی خیالت را دریغم می کنی ...
نقد: خب.خوب من!!
من که می گویم٬نخواب! سنگین تری!!
من: :...من بخوابم ! تو که را نقد می کنی؟!
نقد: بگذریم! نارنینم!!
تو اسفناک قافیه ٬ست می کنی
من: نقدکم؟
نقد:جان دلم؟
من: ............
نقد: هییییه!! 
.:: دل اکتیویته شده ایم !
::.
از آنجا که دل ما در چرخش روزگار ترکی چند برداشته و بشکسته است٬ به سان سنگی رادیواکتیو می ماند که از خود امواج مواجی ساتع می نماید این تششعات٬ احساسات من است که می تابد و یا خیر! این احساسات تششعات من است که می تابد..ها؟ بگذریم! نمی دانیم این نطق را در کدامین نقطه خاتمه دهیم لیک خوب می دانیم که از تابش بی حد و حصر این احساسات بس گله مند و خسته می باشیم ..
امضا: اینجانب